طمع حکمت را از دلهاي دانايان مي برد . [پيامبر خدا عليه السلام]

   [آرشيو شده ها]  

 + امام زمان(عج) برخي از دوستداران خود را به اسم ياد ميکنند

 


ميلاد مولامون مبارک



نام هر کس، عاطفي‏ترين، شخصي‏ترين و مورد علاقه‏ترين نشانه‏ هر کس است. آن‏گاه که نام ما را مي‏خوانند، چه بسيار مايه‏ شادماني و سرور ما مي‏گردد. هر چه، خواننده‏ ما، محبوب‏تر و زيباتر، شنيدن صداي دلرباي او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دلپذيرتر و سرور انگيزتر . به راستي چه هيجاني دارد آن ‏که نام خود را از زبان خداي عالم مي‏شنود: سلام علي ابراهيم، سلام علي نوح، سلام علي آل ياسين، ... .


مهدي(عج) همه‏ مردم و به ويژه شيعيان خود را نيک مي‏شناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (آيه 105 از سوره‏ توبه) نامه‏ اعمال ما، هر هفته، به خدمت ‏حضرتش عرضه مي‏شود. ايشان، هرگز، ياد ما را از خاطر نمي‏برد (ولا ناسين لذکرکم) چه شعف‏انگيز است که در سرزميني غريب، يکه و تنها آن‏ جا که راه را گم کرده‏اي، ناگهان، کسي با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهرباني، تو را در آغوش نگاهش‏ بنشاند .


روزي آية‏الله العظمي بهاءالديني به من گفت: «امسال، در مکه‏ معظمه در مجلسي که آقا امام زمان (عج) تشريف داشتند، اسم افرادي برده شد که مورد عنايت آقا بودند، از جمله‏ آنان حاج آقا فخر (از صالحاني که چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت کرد) بود.»


خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه کرده‏اي که مورد عنايت ‏حضرت واقع شده‏اي؟» گريه کرد و پرسيد: «آقاي بهاءالديني نگفت چگونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: «نه‏» .


حاج آقا فخر گفت: «من، کاري نداشته‏ام، جز اين ‏که مادر من، علويه است و افليج و زمين‏گير شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‏ام، حتي حمام و شست‏وشوي او را . من گمان مي‏کنم، خدمت ‏به مادر، مرا مورد عنايت ‏حضرت قرار داده است.‏» (سيري در آفاق، زندگي‏نامه‏ حضرت آية‏الله العظمي بهاءالديني، ص 374 و تبيان)


 


پي نوشت: آقاجون، اگرچه غرق گناهيم اما به خدا يه دل نه بلکه صد دل عاشقتيم و چشم به راهتيم تا يه صبح جمعه نزديک همين حالاي حالي به حالي، و هنگام ندبه‏خواني و ندامت ما از اين همه سياهي که در تاخير فرج تو کرديم، مرغ آمين را بر منظر ديدگان بي‏فروغمان به پرواز در آوري و آن کبوتر غمگين که نامش ايمان است و از قلب‏هايمان گريخته است، به آب و دانه‏ي مهرباني‏ات، آشتي دهي و باز آوري


اللهم عجل لوليک الفرج و جعلني من انصاره و اعوانه 


 


کورش زارعي بهجاني پنجشنبه 24 مرداد 1387  5:53 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  

  

 + از کودک کعبه تا رادمرد تاريخ


حضرت علي عليه السلام که کوچک بود، کم کم بزرگ شد. حالا وقتي حضرت علي عليه السلام در کوچه هاي مکه مي دويد، زن ها و مردها او را نشان مي دادند و با تعجب مي گفتند: «اين پسر، همان عزيز کعبه است. اين پسر همان فرزند کعبه است!»


در يکي از روزهايي که حضرت علي عليه السلام دو ساله بود، با چند پسربچه ديگر در گوشه اي بازي مي کرد. در آن نزديکي چاهي بود که مردم از آن آب مي کشيدند. در ميان بازي ناگهان، يکي از بچه ها که لبه چاه ايستاده بود پايش لغزيد و به چاه افتاد. حضرت علي عليه السلام که کنار پسرک ايستاده بود با همان جثه کوچکش پاي پسرک را گرفت.


پسربچه با سر به چاه افتاده بود، حالا در دهانه چاه آويزان بود و جيغ مي کشيد. از سر و صداي پسربچه، مادرش به آنجا دويد و ناگهان پسرش را ديد که در چاه آويزان است و پسربچه دو ساله اي پايش را گرفته و او را نگه داشته است. مادر آن قدر از ديدن آن صحنه تعجب کرد که به جاي کمک براي نجات کودکش، زن هاي ديگر را صدا کرد، تا بيايند و آن صحنه عجيب را ببينند. زن فرياد زد:«اي زنان مکه بياييد تماشا کنيد. بياييد ببينيد چگونه عزيز کعبه، پسرم را از مرگ نجات داده است!»


زن ها به سر چاه دويدند و پسرک را از افتادن به ته چاه نجات دادند و سر و روي حضرت علي عليه السلام را غرق بوسه کردند. حضرت علي عليه السلام که عزيز بود، عزيزتر شد. فاطمه و ابوطالب که عزيز و گرامي بودند، با داشتن چنين فرزندي، عزيزتر شدند.


ادامه مطلب...
کورش زارعي بهجاني سه‏شنبه 25 تير 1387  8:21 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  


  

 + از تل زينبيه تا خيمه‏گاه يک دنيا معرفت

تل زينبيه در چشم ظاهربين جز ده تا دوازده پله بيشتر از زمين ارتفاع ندارد اما قامتي به بلنداي تاريخ و ابديت زمين دارد. سلام بر زينب سلام‌الله عليها و قلب صبورش! واعجبا که اين بانوي بزرگ عالم چه صبورانه از بلنداي اين تل تاريخي به ميلاد باشکوه يک عشق الهي چشم دوخت و سرانجام پرواز دو برادر را با ديده‌اي خون‌بار به تماشا نشست. عجبا که غروب خورشيد هميشه در مغرب جاري است و اين بار نيز آفتاب عمر برادرش حسين(ع) در مغرب شهادت غروب کرد و شگفتا که ماه قبيله، حضرت عباس(ع) در شرقي‌ترين نقطه عروج الي‌الله و آسمان قرب الهي به غروب نشست.


تقارن تل زينبيه با حرم حسين(ع) نماد ارتباط عاشقانه‌ي خواهر و برادري است که در دامان دلدادگي آل‌الله به يگانگي و وحدت رسيده‌اند.


بين‌الحرمين و گام نهادن در اين وادي مقدس، نماد سعي بين صفا و مروه است و چه محرم رازي است که فاصله‌ي اين دو حرم امن الهي تطبيق کامل مروه و صفا است و با آن سعي و سير مقدس برابري مي‌کند چه در ابعاد الهي و چه در اندازه‌ي خاکي‌اش!!.


ناگهان نگاه گريزپايت به سمت و سوي جمعيتي کوچک مي‌دود که اشک‌ريزان و صلوات‌گويان چيزي را در حلقه‌ي علقه‌ي خويش گرفته‌اند. حس کنجکاوي‌ات مي‌جوشد و ناگاه بدان سمت روي مي‌آوري و تو هم با ديدن رعنا جواني که نذر کرده است از حرم مولايش اباعبدالله(ع) تا مولايش باب‌الحوائج(ع) سينه‌خيز برود، بي‌اختيار چشمه‌ي اشکت روان مي‌شود و بغضي شيرين و دلنواز گلويت را مي‌گيرد و تو هم به حلقه‌ي جمعيت عجين شده و زمزم زمزمه‌هاي صلوات را بر لبان خويش ساري و جاري مي‌سازي!.


پيش از زيارت اين قطعه از بهشت، مي‌انديشي که نبرد ميان حق و باطل در فضايي کوچک صورت گرفته است اما عظمت حماسه‌ي حسيني آن گاه بر تو معلوم مي‌شود که از نزديک مشاهده مي‌کني که علمدار رشيد حسين(ع) براي آوردن آب از نهر علقمه که در فاصله‌اي دور از ميدان نبرد قرار گرفته است، دست‌هاي با کرامت خويش را  هر کدام به فاصله‌ و دور از يکديگر به آستان الهي تقديم مي‌کند و تو اکنون آنها را به مقام دست راست و به مقام دست چپ باب‌الحوائج مي‌شناسي و درمي‌يابي که عباس دلاور چه رشادت و چه شهامتي آفريده است. سلام بر باب‌الحوائج عباس عليه‌السلام. مقام‌هاي معنوي مهمي که اينک کوچه‌هاي تنگ و باريک و خانه‌ها و مغازه‌هاي مرتفع احاطه‌اش کرده‌اند و مجال يک زيارت دلچسب و راحت را از زائر ‌گرفته‌اند.


چند کوچه بعد به خيمه‌گاه مي‌رسي. محيطي صميمي و دوست‌داشتني را مشاهده مي‌کني و احساس مي‌کني که درست عاشوراي سال 61 هجري است و تو به ميهماني اباعبدالله الحسين عليه‌السلام آمده‌اي. اين حس که در تو جان مي‌گيرد، چشم و دلت مي‌سوزد و يا حسين يا حسين آرامي را که زير لب زمزمه مي‌کردي همراه با مداحي پر شور و شرار روحاني کاروان به سراپرده‌ي ملکوت مي‌رود. در هر طرف از دو سمت راهروي ورودي به صحن خيمه‌گاه، هشت طاق هلالي را مي‌بيني که هر کدام نماد يکي از شتراني است که اهل‌بيت حسين(ع) را با آن‌ها به اسارت برده‌اند. با تماشاي اين نماد الهي، نيرويي پر جذبه در جانت جان مي‌گيرد و با خود آروز مي‌کني که کاش آن روز بودي تا به خونخواهي اين همه مظلوميت، به پا مي‌خواستي و جان مي‌دادي و با خود آرزو مي‌کني و خدا را به حرمت حسين(ع) قسم مي‌دهي که کاش امروز از اسارت نفس در آيي و حسيني و عاشورايي شوي و زينبي و نه يزيدي!. انشاالله


 . . . و حديث اين زيارت قدسي همچنان ادامه دارد.


کورش زارعي بهجاني پنجشنبه 20 تير 1387  11:17 صبح پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  

  

 + بين‏الحرمين قطعه‏اي از بهشت است.

به نام و ياد او


سلام دوستان


از اين که بار ديگر توفيق يافتم تا در خدمت شما ياران عزيز باشم، خداي را شاکرم.


الحق و الانصاف زيارت کربلا خوش گذشت و حسابي سر حال آمدم. جاي همه شما خالي! به ويژه نجف مرقد شريف امام علي عليه السلام که نخستين امام و رييس مذهب تشيع علوي است اما افسوس که چقدر مظلوم که در حرم شهيد نماز، از نماز جماعت و جمع‏خواني نماز ممانعت مي‏کنند. عجبا در مرقد شهيد نماز، نماز جماعت ممنوع است!!! آيا علي اين راد مرد بزرگ تاريخ براي هميشه تاريخ مظلوم نيست؟!! کاش روزي مهدي‏اش بيايد و داد را از بيداد بستاند و به اين مظلوميت هميشگي پايان دهد. کاش...


اما چه شيرين است بين الحرمين که وقتي غروب‏ها خيره خيره به چشمه خورشيد نگاه مي‏کني و با نگاه نازکت آخرين اشعه‏هاي طلايي رنگ خورشيد را نظاره مي‏کني، رو به قبله مي‏نشيني و روبرويت خداست، سمت راستت امام حسين عليه‏السلام و سمت چپت حضرت ابوالفضل عليه‏السلام. بين‏الحرمين قطعه‏اي از بهشت است، بلکه خود بهشت است. وقتي خود را مثل پر کاهي در هوا حس مي‏کني و خسي در ميقات مي‏شويي، انگار کبوتري مي‏شوي که بال مي‏گيري و روي گنبد طلا کنار آن پرچم سرخ رقصنده در نسيم مي‏نشيني و صداي يا حسين تشنه لب؛ از حنجره‏ي عطشناک‏ات بيرون مي‏تراود. حالا تو با زجه‏هايي که زده‏اي، با قول و قرارهايي که با امامت گذاشته‏اي، کبوتر حرم شده‏اي! عاشق و دلباخته و ديوانه کوي حسين عليه‏السلام.


حالا زيارت تو بدل به حجي مقبول شده است، حالا بي‏سفر و ديدار کعبه، حاجي شده‏اي!!!


حسين عليه‏السلام و کربلا دو مفهوم و دو کلمه‏ي مقدس و بي‏نهايتند که در کنه کلام و بيان نمي‏گنجند.


عجبا که عباس عليه‏السلام همه جا برادري را در حق برادرش تمام مي‏کند. اين جا هم قبل از زيارت حرم حسين عليه‏السلام بايد که از برادر رشيدش حضرت باب‏الحوائج، حاجت و اذن دخول به حرم امام حسين عليه‏السلام بگيري و بخواهي!! اين جا تعبير پيامبر و مولا علي در ذهنت تداعي مي‏شود که من شهر علمم و علي دروازه‏ي آن است، اين جا هم باب‏الحوائج حضرت عباس علي‏السلام دروازه‏ شهر عظيم حسيني است!!!. سلام بر باب‏الحوائج و سلام بر حسين عليه‏السلام


 


انشاالله در پست‏هاي بعدي باز هم از اين تشرف قدسي برايتان خواهم نوشت. يا حق


کورش زارعي بهجاني يکشنبه 9 تير 1387  8:25 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  

  

 + وداع موقت براي زيارت عشق


قابل توجه دوستان عزيز


    با عرض سلام و خدا قوت به همه شما خوبان که با پيام ها و سخنان محبت‌آميز خود به بنده لطف داريد و بنده هميشه رهين و شرمسار عنايات شما دوستان گرامي بوده و هستم.


     نمي دانم که کدام ثواب از اين کمترين سر زده که آقامون امام علي عليه السلام و مولا امام حسين عليه السلام اين حقير سراپا تقصير را هم طلبيدند. غرض اين که به علت سفر به زيارت عتبات عاليات و مرقد مبارکه‌ي امامين شريفين، مدتي شرمسار رسيدن به حضور و محضر شما دوستان خوبم هستم و پاسخگوي مهر و محبت شما نخواهم بود. باري دعاگو و نائب الزياره‌ي همه شما عزيزانم هستم و انشالله اگر عمري باقي بود، دوباره در خدمت شما مهربانان خواهم بود.


    دوستان اگر بدي و کم و کاستي از ما سر زده، به خوبي و لطف خودتان حلال کنيد.


ملتمس دعاي خير


زارعي بهجاني



کورش زارعي بهجاني سه‏شنبه 14 خرداد 1387  6:49 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  

  

 + اهميت رازداري از ديدگاه قرآن و سنت

از قديم الايام، همواره تجسس در زندگي ديگران امري نکوهيده و مذموم بوده که مردم از آن نهي مي‌شدند. تو خود را به جاي ديگران بگذار؛ کيست که دوست داشته باشد اسرار زندگي‌اش هويدا شود و همگان، حکايت تلخ و شيرين زندگي‌اش را بدانند؟ يک لحظه تجسم کن که حرف زندگي خصوصي‌ات را اطرافيان بدانند؛ شاکي مي‌شوي؟


مفهوم راز در لغت و اصطلاح


راز به معناي سرّ، آن چه بايد در دل نهفته باشد و چيزي که بايد پنهان بماند يا به اشخاص مخصوصي گفته شود، است. حفظ اسرار را بايد از خدا آموخت. خداوند بيش‌تر و پيش‌تر از هر کس، از اعمال، حالات، رفتار، عيوب و گناهان بندگانش با خبر است، اما حلم، بردباري، پرده‌پوشي و رازداري او بيشتر از همه است.


گـــور خــانـه‌ي راز تــو تـا دل شـود            آن مـرادت زودتــــر کــامل شـود


گفـت پيغمبر که هر که سرّ نهفت            زود گــردد بـا مراد خـويش جفت


دانه‌ها، چون در زمين پنهان شود           سرّ آن، سرسبزي بستان شود


زر و نقــره، گـــر نبــودنـدي نهــان            پــرورش کـي يـافتنـدي زيـر کان


راز داري


اول: حفظ اسرار ديگران؛ خصوصا اگر کسي انسان را امين خود قرار داده و رازي را نزد او به امانت بگذارد. در حديثي داريم: مجالس امانتند. امانت هميشه يک شيء مالي و مادي نيست، مطلبي که در يک مجلس بيان شود هم امانت است.


دوم: حفظ راز خويشتن؛ اگر امروز با کسي دوست هستيد، حدّ را نگه داريد؛ آن‌چنان که بعد موجب گرفتاريتان نشود.


در روايات مي‌خوانيم: حفظ آبروي مومن به اندازه‌ي خون او احترام دارد و ارزشمند است. به همين دليل، ما هم بايد حرمت ديگران را رعايت کنيم و هم بايد حرمتي را که خداوند براي ما قرار داده ضايع نکنيم.


با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي


تا بي‌خبر بميرد در درد خودپرستي


ديدگاه قرآن


«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا: داناي غيب اوست و هيچ کس را بر اسرار غيبش آگاه نمي‌سازد» (جن/ 26)


خداوند متعال، از همه‌ي اسرار مطلع است و از تمام اتفاقات، آگاه؛ اما با اين وجود، هيچ کس از اسرار غيب او آگاه نيست. خداوند متعال خود، رازهاي بندگانش را مي‌پوشاند و به همين دليل بر رازداري تاکيد دارد.


ديدگاه اهل بيت عليهم‌السلام


امام علي عليه السلام: «کسي که در نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، در حفظ راز ديگران توانا نباشد.» و يا «راز تو در بند توست. اگر آن را فاش کني تو در بندش خواهي شد.» و يا «صدرالعاقل صندوق السره: سينه‌ي خردمند، صندوق راز اوست.» و يا «نسبت به دوست خويش هر مهرباني و هر خيرخواهي را مي‌تواني، انجام بده؛ اما در يک امر محتاط باش: در نهايت اطمينان و اعتماد، اسرارت را به او نگو.»


نگاه بزرگان


حکايت اول: غلامي طبق سرپوشيده‌اي بر سر داشت و خاموش و بي‌صدا در راهي مي‌رفت. شخصي در راه به او برخورد و پرسيد: «در اين طبق چيست؟» غلام چيزي نگفت. آن شخص به اصرار پرسيد تا بداند زير آن سرپوش که روي طبق کشيده‌اند چيست. غلام گفت: «فلاني! اگر قرار بود که همه‌ي افراد بدانند در طبق چيست، ديگر سرپوش روي آن نمي‌کشيدند!»


حکايت دوم: امام علي عليه‌السلام وقتي براي مالک اشتر رهنمودهاي حاکميت بر مردم را بيان مي‌کند، به لزوم رازداري تاکيد مي‌کند: «از مردم آنان که عيب‌جوترند از خود دور کن، زيرا مردم عيوبي دارند که رهبر امت در پنهان کردن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است، آشکار گرداني و آن چه که هويداست بپوشاني که داوري در آن چه از تو پنهان است ،با خداوند جهان است. پس چندان که مي‌تواني زشتي‌ها را بپوشان تا آن را که دوست داري بر رعيت پوشيده ماند، خدا بر تو بپوشاند.»


برگرفته از تبيان


کورش زارعي بهجاني پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387  5:19 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتاده‌ست ()  

   [آرشيو شده ها]

 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[24/5/1387- 5:53 ع] امام زمان(عج) برخي از دوستداران خود را به اسم ياد ميکنند
[25/4/1387- 8:21 ع] از کودک کعبه تا رادمرد تاريخ
[20/4/1387- 11:17 ص] از تل زينبيه تا خيمه‏گاه يک دنيا معرفت
[9/4/1387- 8:25 ع] بين‏الحرمين قطعه‏اي از بهشت است.
[14/3/1387- 6:49 ع] وداع موقت براي زيارت عشق
[26/2/1387- 5:19 ع] اهميت رازداري از ديدگاه قرآن و سنت
[آرشيو شده ها]

امکانات

[خـانه]

[ RSS ]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

 

در باره خودم

 

 نمايش تصوير در وضيعت عادي

کورش زارعي بهجاني[102]
اني عبدالله!!!

لوگوي وبلاگ

 

پيوندهاي روزانه


بازديدهاي وبلاگ

چهارشنبه 30 مرداد 1387

امروز:   18   بازديد

ديروز:   37   بازديد

تعداد   12658   بازديد

لوگوي دوستان















لينک دوستان

يعسوب
کلک بهار
آيه هاي انتظار
برگ نگاه
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
تکنولوژي کامپيوتر
سورفيلم
رمز موفقيت
زير آسمان خدا
دم مسيحائي
همسفر مهتاب
آدم و حوا
خلوت تنهايي
فلورانس مهربون
صداي عدالت
نگاهم براي تو
پله پله تا خدا
شهداي بهجان
کلبه احزان
سور فيلم
بهجاني دات کام
بندير
بسوي اعتدال
عروسک کوکي
سايت علويون
بوي سيب
راز گشا
گنجهاي معنوي
راز گل سرخ

آواي سيب صبح

آرشيو

اخبار [15]
پيامبر و امام زمان(عج) [3]
امام زمان(عج) [11]
معصومين(ع) [13]
زندگي و مرگ [2]
عيدانه [3]
ايام و اعياد [5]
مذهبي [11]
اجتماعي [13]
ادبي [18]
طنز [4]
قرآن کريم [2]

جستجو در وبلاگ

 :جستجو

اشتراک

نام:

ايميل:

 

طراح قالب

sibesobh.parsiblog.com