| 
گويند در بصره بازرگانى بود با امانت و ديانت، و مال بسيار داشت و يک پسر بيش نداشت و آن پسر در غايت جمال و کمال و بلاغت و فصاحت بود.
چون آن مرد وفات کرد و پسر به حد بلاغت رسيد، بزرگان بصره به دامادى او رغبت کردند.
مادرش گفت: مرا عروسِ پسر، همچو پسر، خوب مىبايد در کمال و جمال و کياست و فصاحت و بلاغت. تا روزى اتفاق افتاد که مادرِ اين پسر به کوچه مىرفت. گذرش بر مجلس منصور عمار افتاد.
منصور تفسير اين آيه مى کرد که: "وَ حُورٌ عِين کَاَمثالِ اللُؤ لُؤِ المََکنُون" (1) و بيان صفتِ قد و خد (2) و ضياء(3) و جمال حوران مىکرد.
زن آواز داد که اى شيخ! اين چنين حورى به که دهند؟
گفت: به کسى که کابين (4) بدهد.
گفت: کابين ايشان چه باشد؟
گفت: نماز شب و روزه و صدقه و جان در راه حق فدا کردن.
گفت: اگر اين جمله قبول کنم، تو قبول مىکنى که يکى از اين [حوريان] به پسرم دهند.
گفت: آرى.
پيرزن به خانه رفت و هزار دينار زر برگرفت و پيش شيخ آورد و گفت: بستان اين هزار دينار شکر بهاست، به درويشان ده.
روزى چند برآمد، خبر در شهر افتاد که کفار قصد مسلمانان کردند. مسلمانان بيرون رفتند.
پيرزن پسر را بر مرکبى نشاند با سلاح تمام و به ميدان فرستاد و گفت: اى جان مادر! جهد کن تا به عروس خود برسى. پس چون [به] حرب (5) پيوستند، آن جوان به معرکه آمد و حرب مىکرد و دشمن مىکُشت و هر ساعت رو سوى آسمان مىکرد، مىخنديد و به نشاط هر چه تمامتر مىرفت.
گفتم آخـــر بـه وقـت جـان دادن
اين چه خنديدن است و اِستادن
گفت: خـوبـان چـو پـرده بر گيرند
عـاشقـان پيششان چنين ميرند
منصور عمار گفت: اى جوان! مراسم حرب ندانى، دليرى مکن تا چشم بد در کارت نرسد.
گفت: اى شيخ! آنچه مىبينم اگر تو بينى سعى زيادت کنى.
ناگاه در آن کوشش زخمى بر جوان آمد و شربت شهادت نوش کرد.
منصور گفت: در آن ميان کُشتگاه مىگشتم، جوان را ديدم که خون از جراحتش مىرفت و نور از رخسارش مىدرخشيد. وى را دفن کردم. چون به شهر باز آمدم، مادرش را خبر کردم.
گفت: در آن شب پسر را در خواب ديدم که در بهشت بود.
گفتم: به عروس خود رسيدى يا نه؟
گفت: اى مادر! در آن ساعت که زخم به من رسيد، فرمان آمد تا حورى[اى] از فردوس پيش من آمد. پيش از آن که بر خاک افتادمى در کنار وى افتادم.
اين عاشقى عقبى بود.
پانوشت:
1- و همسرانى از حور العين دارند، همانند دُرّ در صدف پنهان. سوره واقعه، آيههاى 22 و 23
2- گونه ، رخسار.
3- روشنى؛ درخشندگى .
4- مهر، مهريه؛ پول يا چيز ديگر که هنگام عقد نکاح بر ذمه مرد مقرر مىشود.
5- جنگ .
منابع:
1- داستان عرفان – کاظم مقدم
2- تبيان
کورش زارعي بهجاني دوشنبه 14 آبان 1386 12:51 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتادهست () |