پس از درگذشت فاطمه (سلام الله عليها)، خورشيد به سوگ نشست و خزان خيمه سنگين و استوار خود را بر سر اين سراي گسترد. علي (عليه السلام) که عاشورا را در آينه آينده مي پاييد. مي بايست هر چه زودتر همسري اختيار کند. مي دانست برادرش عقيل نسب شناسي چيره دست و آگاه است. بنابراين وي را نزد خود فرا خواند:
فاطمه چها فرزند به دنيا آورد. فرزنداني که يکي از ديگري،زيباتر، رشيدتر و قامت بر افراشته تر. و از اين چهار، عباس ماه پاره آنها بود و از هر سه ديگر کوهتر و با صلابت تر...
- برادرعقيل! از خدا که پنهان نيست از تو چه پنهان باشد چندي است که در انديشه خود سر در گريبانم. از سويي، فراق فاطمه بر سينه ام تنگي مي کند و جانم از اين درد به ستوه آمده است. خودم هيچ! ميوه هاي دلم و ثمره هاي فاطمه ام هنوز خردسالند و داغ بي مادري، نهال وجودشان را سخت پژمرده کرده است.
از سوي ديگر، انديشه هايي بلندي در سر دارم. بايد براي آينده کاري بکنم.
- برادر! عقيل به فداي فرزندان تو باد! بگو اگر چاره اي باشد، من هيچ فروگذار نخواهم کرد.
- آري! تو را مي شناسم. اين چنين است که مي گويي. اما...
- جان برادر! اگر براي فرزندانت در انديشه مادري بگو تا با تمام رغبت آستينم را بالا بزنم.
- آري! خدايت خير دهاد! همين است که گفتي.
- چشم عقيل روشن باد! اما چه کسي؟
هرکه باشد خود سراغ منزلش را خواهم گرفت و از طرف تو به خواستگاريش خواهم رفت.
- خدايت تو را چشم روشن دهاد! برادر! هنوز نظرم به کسي جلب نشده است. اکنون تو ياريم کن. مي دانم در علم انساب سر آمدي و از اين رو، بر خرد و کلان قبايل واقفي. زني را برايم برگزين که در شجاعت و دلاوري ميراث بر يلان و رادمردان روزگار و از تبار شجاعان و دلاورمردان عرب باشد که از او برايم فرزندي چابک، نيرومند و تنومند در وجود آيد.
- خواسته ات را به زودي زود جامه عمل خواهم پوشاند...
ديري نپاييد که عقيل فاطمه دختر "حزام بن خالد" را به حضرتش معرفي کرد. زني از قبيله "بني کلاب" مشهور به "فاطمه کلابيه".
فاطمه چها فرزند به دنيا آورد. فرزنداني که يکي از ديگري،زيباتر، رشيدتر و قامت بر افراشته تر.
از اين چهار، عباس ماه پاره آنها بود و از هر سه ديگر کوهتر و با صلابت تر...
و امروز همان روزي بود که مه پاره بني هاشم از افق مدينه درخشيدن گرفت و با آمدن اين نوزاد نو رسته، موج سرور و شادماني خانه علي(عليه السلام) را برداشت .
منبع: تبيان
کورش زارعي بهجاني شنبه 27 مرداد 1386 4:52 عصر پيام تو تنها اتفاقيست که نيفتادهست () |