آن که دورى سفر را یاد آرد ، خود را براى آن آماده دارد . [نهج البلاغه]

  

 + از کودک کعبه تا رادمرد تاریخ


حضرت علی علیه السلام که کوچک بود، کم کم بزرگ شد. حالا وقتی حضرت علی علیه السلام در کوچه های مکه می دوید، زن ها و مردها او را نشان می دادند و با تعجب می گفتند: «این پسر، همان عزیز کعبه است. این پسر همان فرزند کعبه است!»


در یکی از روزهایی که حضرت علی علیه السلام دو ساله بود، با چند پسربچه دیگر در گوشه ای بازی می کرد. در آن نزدیکی چاهی بود که مردم از آن آب می کشیدند. در میان بازی ناگهان، یکی از بچه ها که لبه چاه ایستاده بود پایش لغزید و به چاه افتاد. حضرت علی علیه السلام که کنار پسرک ایستاده بود با همان جثه کوچکش پای پسرک را گرفت.


پسربچه با سر به چاه افتاده بود، حالا در دهانه چاه آویزان بود و جیغ می کشید. از سر و صدای پسربچه، مادرش به آنجا دوید و ناگهان پسرش را دید که در چاه آویزان است و پسربچه دو ساله ای پایش را گرفته و او را نگه داشته است. مادر آن قدر از دیدن آن صحنه تعجب کرد که به جای کمک برای نجات کودکش، زن های دیگر را صدا کرد، تا بیایند و آن صحنه عجیب را ببینند. زن فریاد زد:«ای زنان مکه بیایید تماشا کنید. بیایید ببینید چگونه عزیز کعبه، پسرم را از مرگ نجات داده است!»


زن ها به سر چاه دویدند و پسرک را از افتادن به ته چاه نجات دادند و سر و روی حضرت علی علیه السلام را غرق بوسه کردند. حضرت علی علیه السلام که عزیز بود، عزیزتر شد. فاطمه و ابوطالب که عزیز و گرامی بودند، با داشتن چنین فرزندی، عزیزتر شدند.


ادامه مطلب...
کورش زارعی بهجانی سه‏شنبه 25 تیر 1387  8:21 عصر پیام تو تنها اتفاقیست که نیفتاده‌ست ()  


  

 + از تل زینبیه تا خیمه‏گاه یک دنیا معرفت

تل زینبیه در چشم ظاهربین جز ده تا دوازده پله بیشتر از زمین ارتفاع ندارد اما قامتی به بلندای تاریخ و ابدیت زمین دارد. سلام بر زینب سلام‌الله علیها و قلب صبورش! واعجبا که این بانوی بزرگ عالم چه صبورانه از بلندای این تل تاریخی به میلاد باشکوه یک عشق الهی چشم دوخت و سرانجام پرواز دو برادر را با دیده‌ای خون‌بار به تماشا نشست. عجبا که غروب خورشید همیشه در مغرب جاری است و این بار نیز آفتاب عمر برادرش حسین(ع) در مغرب شهادت غروب کرد و شگفتا که ماه قبیله، حضرت عباس(ع) در شرقی‌ترین نقطه عروج الی‌الله و آسمان قرب الهی به غروب نشست.


تقارن تل زینبیه با حرم حسین(ع) نماد ارتباط عاشقانه‌ی خواهر و برادری است که در دامان دلدادگی آل‌الله به یگانگی و وحدت رسیده‌اند.


بین‌الحرمین و گام نهادن در این وادی مقدس، نماد سعی بین صفا و مروه است و چه محرم رازی است که فاصله‌ی این دو حرم امن الهی تطبیق کامل مروه و صفا است و با آن سعی و سیر مقدس برابری می‌کند چه در ابعاد الهی و چه در اندازه‌ی خاکی‌اش!!.


ناگهان نگاه گریزپایت به سمت و سوی جمعیتی کوچک می‌دود که اشک‌ریزان و صلوات‌گویان چیزی را در حلقه‌ی علقه‌ی خویش گرفته‌اند. حس کنجکاوی‌ات می‌جوشد و ناگاه بدان سمت روی می‌آوری و تو هم با دیدن رعنا جوانی که نذر کرده است از حرم مولایش اباعبدالله(ع) تا مولایش باب‌الحوائج(ع) سینه‌خیز برود، بی‌اختیار چشمه‌ی اشکت روان می‌شود و بغضی شیرین و دلنواز گلویت را می‌گیرد و تو هم به حلقه‌ی جمعیت عجین شده و زمزم زمزمه‌های صلوات را بر لبان خویش ساری و جاری می‌سازی!.


پیش از زیارت این قطعه از بهشت، می‌اندیشی که نبرد میان حق و باطل در فضایی کوچک صورت گرفته است اما عظمت حماسه‌ی حسینی آن گاه بر تو معلوم می‌شود که از نزدیک مشاهده می‌کنی که علمدار رشید حسین(ع) برای آوردن آب از نهر علقمه که در فاصله‌ای دور از میدان نبرد قرار گرفته است، دست‌های با کرامت خویش را  هر کدام به فاصله‌ و دور از یکدیگر به آستان الهی تقدیم می‌کند و تو اکنون آنها را به مقام دست راست و به مقام دست چپ باب‌الحوائج می‌شناسی و درمی‌یابی که عباس دلاور چه رشادت و چه شهامتی آفریده است. سلام بر باب‌الحوائج عباس علیه‌السلام. مقام‌های معنوی مهمی که اینک کوچه‌های تنگ و باریک و خانه‌ها و مغازه‌های مرتفع احاطه‌اش کرده‌اند و مجال یک زیارت دلچسب و راحت را از زائر ‌گرفته‌اند.


چند کوچه بعد به خیمه‌گاه می‌رسی. محیطی صمیمی و دوست‌داشتنی را مشاهده می‌کنی و احساس می‌کنی که درست عاشورای سال 61 هجری است و تو به میهمانی اباعبدالله الحسین علیه‌السلام آمده‌ای. این حس که در تو جان می‌گیرد، چشم و دلت می‌سوزد و یا حسین یا حسین آرامی را که زیر لب زمزمه می‌کردی همراه با مداحی پر شور و شرار روحانی کاروان به سراپرده‌ی ملکوت می‌رود. در هر طرف از دو سمت راهروی ورودی به صحن خیمه‌گاه، هشت طاق هلالی را می‌بینی که هر کدام نماد یکی از شترانی است که اهل‌بیت حسین(ع) را با آن‌ها به اسارت برده‌اند. با تماشای این نماد الهی، نیرویی پر جذبه در جانت جان می‌گیرد و با خود آروز می‌کنی که کاش آن روز بودی تا به خونخواهی این همه مظلومیت، به پا می‌خواستی و جان می‌دادی و با خود آرزو می‌کنی و خدا را به حرمت حسین(ع) قسم می‌دهی که کاش امروز از اسارت نفس در آیی و حسینی و عاشورایی شوی و زینبی و نه یزیدی!. انشاالله


 . . . و حدیث این زیارت قدسی همچنان ادامه دارد.


کورش زارعی بهجانی پنجشنبه 20 تیر 1387  11:17 صبح پیام تو تنها اتفاقیست که نیفتاده‌ست ()  

  

 + بین‏الحرمین قطعه‏ای از بهشت است.

به نام و یاد او


سلام دوستان


از این که بار دیگر توفیق یافتم تا در خدمت شما یاران عزیز باشم، خدای را شاکرم.


الحق و الانصاف زیارت کربلا خوش گذشت و حسابی سر حال آمدم. جای همه شما خالی! به ویژه نجف مرقد شریف امام علی علیه السلام که نخستین امام و رییس مذهب تشیع علوی است اما افسوس که چقدر مظلوم که در حرم شهید نماز، از نماز جماعت و جمع‏خوانی نماز ممانعت می‏کنند. عجبا در مرقد شهید نماز، نماز جماعت ممنوع است!!! آیا علی این راد مرد بزرگ تاریخ برای همیشه تاریخ مظلوم نیست؟!! کاش روزی مهدی‏اش بیاید و داد را از بیداد بستاند و به این مظلومیت همیشگی پایان دهد. کاش...


اما چه شیرین است بین الحرمین که وقتی غروب‏ها خیره خیره به چشمه خورشید نگاه می‏کنی و با نگاه نازکت آخرین اشعه‏های طلایی رنگ خورشید را نظاره می‏کنی، رو به قبله می‏نشینی و روبرویت خداست، سمت راستت امام حسین علیه‏السلام و سمت چپت حضرت ابوالفضل علیه‏السلام. بین‏الحرمین قطعه‏ای از بهشت است، بلکه خود بهشت است. وقتی خود را مثل پر کاهی در هوا حس می‏کنی و خسی در میقات می‏شویی، انگار کبوتری می‏شوی که بال می‏گیری و روی گنبد طلا کنار آن پرچم سرخ رقصنده در نسیم می‏نشینی و صدای یا حسین تشنه لب؛ از حنجره‏ی عطشناک‏ات بیرون می‏تراود. حالا تو با زجه‏هایی که زده‏ای، با قول و قرارهایی که با امامت گذاشته‏ای، کبوتر حرم شده‏ای! عاشق و دلباخته و دیوانه کوی حسین علیه‏السلام.


حالا زیارت تو بدل به حجی مقبول شده است، حالا بی‏سفر و دیدار کعبه، حاجی شده‏ای!!!


حسین علیه‏السلام و کربلا دو مفهوم و دو کلمه‏ی مقدس و بی‏نهایتند که در کنه کلام و بیان نمی‏گنجند.


عجبا که عباس علیه‏السلام همه جا برادری را در حق برادرش تمام می‏کند. این جا هم قبل از زیارت حرم حسین علیه‏السلام باید که از برادر رشیدش حضرت باب‏الحوائج، حاجت و اذن دخول به حرم امام حسین علیه‏السلام بگیری و بخواهی!! این جا تعبیر پیامبر و مولا علی در ذهنت تداعی می‏شود که من شهر علمم و علی دروازه‏ی آن است، این جا هم باب‏الحوائج حضرت عباس علی‏السلام دروازه‏ شهر عظیم حسینی است!!!. سلام بر باب‏الحوائج و سلام بر حسین علیه‏السلام


 


انشاالله در پست‏های بعدی باز هم از این تشرف قدسی برایتان خواهم نوشت. یا حق


کورش زارعی بهجانی یکشنبه 9 تیر 1387  8:25 عصر پیام تو تنها اتفاقیست که نیفتاده‌ست ()  

  

 + وداع موقت برای زیارت عشق


قابل توجه دوستان عزیز


    با عرض سلام و خدا قوت به همه شما خوبان که با پیام ها و سخنان محبت‌آمیز خود به بنده لطف دارید و بنده همیشه رهین و شرمسار عنایات شما دوستان گرامی بوده و هستم.


     نمی دانم که کدام ثواب از این کمترین سر زده که آقامون امام علی علیه السلام و مولا امام حسین علیه السلام این حقیر سراپا تقصیر را هم طلبیدند. غرض این که به علت سفر به زیارت عتبات عالیات و مرقد مبارکه‌ی امامین شریفین، مدتی شرمسار رسیدن به حضور و محضر شما دوستان خوبم هستم و پاسخگوی مهر و محبت شما نخواهم بود. باری دعاگو و نائب الزیاره‌ی همه شما عزیزانم هستم و انشالله اگر عمری باقی بود، دوباره در خدمت شما مهربانان خواهم بود.


    دوستان اگر بدی و کم و کاستی از ما سر زده، به خوبی و لطف خودتان حلال کنید.


ملتمس دعای خیر


زارعی بهجانی



کورش زارعی بهجانی سه‏شنبه 14 خرداد 1387  6:49 عصر پیام تو تنها اتفاقیست که نیفتاده‌ست ()  

  

 + اهمیت رازداری از دیدگاه قرآن و سنت

از قدیم الایام، همواره تجسس در زندگی دیگران امری نکوهیده و مذموم بوده که مردم از آن نهی می‌شدند. تو خود را به جای دیگران بگذار؛ کیست که دوست داشته باشد اسرار زندگی‌اش هویدا شود و همگان، حکایت تلخ و شیرین زندگی‌اش را بدانند؟ یک لحظه تجسم کن که حرف زندگی خصوصی‌ات را اطرافیان بدانند؛ شاکی می‌شوی؟


مفهوم راز در لغت و اصطلاح


راز به معنای سرّ، آن چه باید در دل نهفته باشد و چیزی که باید پنهان بماند یا به اشخاص مخصوصی گفته شود، است. حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. خداوند بیش‌تر و پیش‌تر از هر کس، از اعمال، حالات، رفتار، عیوب و گناهان بندگانش با خبر است، اما حلم، بردباری، پرده‌پوشی و رازداری او بیشتر از همه است.


گـــور خــانـه‌ی راز تــو تـا دل شـود            آن مـرادت زودتــــر کــامل شـود


گفـت پیغمبر که هر که سرّ نهفت            زود گــردد بـا مراد خـویش جفت


دانه‌ها، چون در زمین پنهان شود           سرّ آن، سرسبزی بستان شود


زر و نقــره، گـــر نبــودنـدی نهــان            پــرورش کـی یـافتنـدی زیـر کان


راز داری


اول: حفظ اسرار دیگران؛ خصوصا اگر کسی انسان را امین خود قرار داده و رازی را نزد او به امانت بگذارد. در حدیثی داریم: مجالس امانتند. امانت همیشه یک شیء مالی و مادی نیست، مطلبی که در یک مجلس بیان شود هم امانت است.


دوم: حفظ راز خویشتن؛ اگر امروز با کسی دوست هستید، حدّ را نگه دارید؛ آن‌چنان که بعد موجب گرفتاریتان نشود.


در روایات می‌خوانیم: حفظ آبروی مومن به اندازه‌ی خون او احترام دارد و ارزشمند است. به همین دلیل، ما هم باید حرمت دیگران را رعایت کنیم و هم باید حرمتی را که خداوند برای ما قرار داده ضایع نکنیم.


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی


تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی


دیدگاه قرآن


«عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا: دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‌سازد» (جن/ 26)


خداوند متعال، از همه‌ی اسرار مطلع است و از تمام اتفاقات، آگاه؛ اما با این وجود، هیچ کس از اسرار غیب او آگاه نیست. خداوند متعال خود، رازهای بندگانش را می‌پوشاند و به همین دلیل بر رازداری تاکید دارد.


دیدگاه اهل بیت علیهم‌السلام


امام علی علیه السلام: «کسی که در نگهداشتن راز خود ناتوان باشد، در حفظ راز دیگران توانا نباشد.» و یا «راز تو در بند توست. اگر آن را فاش کنی تو در بندش خواهی شد.» و یا «صدرالعاقل صندوق السره: سینه‌ی خردمند، صندوق راز اوست.» و یا «نسبت به دوست خویش هر مهربانی و هر خیرخواهی را می‌توانی، انجام بده؛ اما در یک امر محتاط باش: در نهایت اطمینان و اعتماد، اسرارت را به او نگو.»


نگاه بزرگان


حکایت اول: غلامی طبق سرپوشیده‌ای بر سر داشت و خاموش و بی‌صدا در راهی می‌رفت. شخصی در راه به او برخورد و پرسید: «در این طبق چیست؟» غلام چیزی نگفت. آن شخص به اصرار پرسید تا بداند زیر آن سرپوش که روی طبق کشیده‌اند چیست. غلام گفت: «فلانی! اگر قرار بود که همه‌ی افراد بدانند در طبق چیست، دیگر سرپوش روی آن نمی‌کشیدند!»


حکایت دوم: امام علی علیه‌السلام وقتی برای مالک اشتر رهنمودهای حاکمیت بر مردم را بیان می‌کند، به لزوم رازداری تاکید می‌کند: «از مردم آنان که عیب‌جوترند از خود دور کن، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان کردن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آن چه بر تو پنهان است، آشکار گردانی و آن چه که هویداست بپوشانی که داوری در آن چه از تو پنهان است ،با خداوند جهان است. پس چندان که می‌توانی زشتی‌ها را بپوشان تا آن را که دوست داری بر رعیت پوشیده ماند، خدا بر تو بپوشاند.»


برگرفته از تبیان


کورش زارعی بهجانی پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387  5:19 عصر پیام تو تنها اتفاقیست که نیفتاده‌ست ()  


 لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[25/4/1387- 8:21 ع] از کودک کعبه تا رادمرد تاریخ
[20/4/1387- 11:17 ص] از تل زینبیه تا خیمه‏گاه یک دنیا معرفت
[9/4/1387- 8:25 ع] بین‏الحرمین قطعه‏ای از بهشت است.
[14/3/1387- 6:49 ع] وداع موقت برای زیارت عشق
[26/2/1387- 5:19 ع] اهمیت رازداری از دیدگاه قرآن و سنت
[آرشیو شده ها]

امکانات

[خـانه]

[ RSS ]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

 

در باره خودم

 

 نمایش تصویر در وضیعت عادی

کورش زارعی بهجانی[101]
انی عبدالله!!!

لوگوی وبلاگ

 

پیوندهای روزانه


بازدیدهای وبلاگ

شنبه 5 مرداد 1387

امروز:   1   بازدید

دیروز:   11   بازدید

تعداد   11975   بازدید

لوگوی دوستان















لینک دوستان

خلوت تنهایی
تکنولوژی کامپیوتر
فلورانس مهربون
کلک بهار
آدم و حوا
برگ نگاه
یعسوب
آیه های انتظار
دم مسیحائی
به خود آییم و بخواهیم،‏که انسان باشیم...
زیر آسمان خدا
همسفر مهتاب
صدای عدالت
رمز موفقیت
نگاهم برای تو
پله پله تا خدا
سورفیلم
شهدای بهجان
کلبه احزان
سور فیلم
بهجانی دات کام
بندیر
بسوی اعتدال
عروسک کوکی
سایت علویون
بوی سیب
راز گشا
گنجهای معنوی
راز گل سرخ

آوای سیب صبح

آرشیو

اخبار [15]
پیامبر و امام زمان(عج) [3]
امام زمان(عج) [11]
معصومین(ع) [13]
زندگی و مرگ [2]
عیدانه [3]
ایام و اعیاد [5]
مذهبی [11]
اجتماعی [13]
ادبی [18]
طنز [4]
قرآن کریم [2]

جستجو در وبلاگ

 :جستجو

اشتراک

نام:

ایمیل:

 

طراح قالب

sibesobh.parsiblog.com